فقط همین - تاریخ: 1402/10/15 ساعت: 23:02
طوریم نیست، خرد و خمیرم فقط همین! کم مانده است بی تو بمیرم... فقط همین !   از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در مرز چشم های تو گیرم... فقط همین ! با دیدنت زبان دلم بند آمده‌ست... شاعر شدم که لال نمیرم... فقط همین!   محمدعلی_بهمنی
عاشقانهـ - تاریخ: 1402/10/8 ساعت: 2:27
گاهی از در تو بیا، بنشین کنار ِ او که نیست زُل در آیینه سلامی کن نثار ِ او که نیست دربیاور از تن ات بارانی ِ خیسی که هست چتر آویزان کن از ابر ِ بهار ِ او که نیست حال و احوالی بپرس و از دل ِ تنگت بگو بیقراری کن اگر شد بیقرار ِ او که نیست از خودت حرفی بزن، چیزی بگو، شعری بخان گریه کن با گریه ی ِ بی اخ...

برچسب‌های مرتبط

فقط همین |